تبليغاتX
ورنا

شايد دقت  كرده باشيد كه به سمينار مهمي دعوت مي شويد اغلب اتفاق هايي ناخواسته كه تا قبل از آن در هيچ يك از روزها خود را نشان نداده اند ، بروز مي كنند و باعث اختلال در   برنامه تان مي شوند. هر روز غذا ميل مي كنيد و هيچ اتفاق خاصي رخ نمي دهد؛ اما روزي كه مي خواهيد با لباس تميزي به جايي برويد مقداري از سس غذا روي لباس سفيد ، تميز و اتو كشيده شما مي ريزد كه در اين حالت قانون مورفي اجرا شده است.

 قانون مورفي ( Noqphy's Low) د رحالت كلي مي گويد : « اگر قرار باشد چيزي خراب شود ، مي شود. » ريشه و سال ساخت اين قانون به ماه مي سال 1949 و يكي از پايگاه هاي هوايي در آمريكا باز مي گردد. كاپيتان ادوارد مورفي در حال كار روي يكي از پروژه هاي مهم پايگاه بود كه ناگهان مدير پروژه متوجه مي شود سيستم هاي مبدل الكترومكانيكي به صورت اشتباه نصب شده ست. در اين حالت مدير پروژه با عصبانيت بر سر ادوارد فرياد مي زند :« اين ديگه چه وضعيه ! »

مورفي در جواب مي گويد :« اگر قرار باشد اين سيستم مشكل داشته باشد ، حتماً مشكل خواهد داشت » و مدير درباره ادوارد مي گويد : « اگر فقط يك راه براي خراب كردن چيزي وجود داشته باشد تو همان يك راه پيدا مي كني !»

سپس مدير پروژه در يكي از صفحات دفترچه كنترل پروژه خود مطلبي را با همين مفهوم يادداشت مي كند . چندي بعد مدير درحال انجام مصاحبه مطبوعاتي علت پيشرفت پروژه را مديون ادوارد مورفي و قانونش مي داند و اعلام مي كند كه بر اساس اين قانون تمام شرايط نامحتمل براي شكست پروژه را در نظر گرفتم.

با توجه به اينكه محصولات صنعت هوايي بايد داراي ضريب اطمينان و امنيت كاري بالايي باشد از آن پس در ساخت و توليد اين محصولات تمام شرايط غير محتمل در نظر گرفته شد و از آن پس قانون مورفي شهرت جهاني پيدا كرد. هم اكنون جنبه هاي مختلف اين قانون توسط بنيادی به نام بنياد مورفي بررسي و پيشنهادهاي مختلف در هر عرصه رده بندي مي شود.

كاربرد قانون مورفي در عرصه عمومي

-اگر احتمال اينكه چند پديده با هم رخ دهند و باعث خرابي سيستم شوند ، خيلي كم باشد. هنگامي كه شما نياز داريد سيستم درست كار كند اين پديده ها با هم رخ خواهند داد !

-همه راه حلي كه براي مشكلات ارائه مي شود ، خود مشكلات جديدي بوجود مي آورد !

كاربرد قانون مورفي در عرصه تكنولوژي

-تمامي اختراعات و اكتشافات بزرگ دنيا بر اثر اشتباه بوجود آمده اند !

-مهم ترين پست الكترونيكي را كه مي خواهي دريافت كني در ميان فايل ها گم مي شود !

-اگر يك برنامه كامپيوتر به درد نخورد بايد آن را مستند كرد و چند كپي از آنها تهيه نمود !

-اگر يك برنامه كامپيوتري مفيد باشد بايد آن را عوض كرد !

-اگر شانس انجام درست يك كار پنجاه پنجاه باشد، احتمال غلط شده انجام شده آن نود و نه درصد است !

+ نوشته شده توسط سپهر در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 20:46 |

ساعت 12 شب است. تلفن اتاقتان زنگ مي زند. از خواب مي پريد و به آن جواب مي دهيد. دوست تان است و مي گويد كه چون شوهرش به ماموريت رفته ، حالا تنهايي در خانه مي ترسد. به شيوا مي گوييد كه مي تواند تلويزيون تماشا كند تا خوابش ببرد. او قبول مي كند. گوشي تلفن را مي گذاريد و دوباره مي خوابيد. چند دقيقه بعد با صداي تلفن بيدار مي شويد. باز هم شيواست و مي گويد در يكي از شبكه ها برنامه مستند جراحي چشم را ديده ، حالش بدتر شده است. او از شما خواهش مي كند با هم صحبت كنيد تا حوابش ببرد. درباره هر موضوعي كه به ذهن‌تان مي رسد ، با شيوا صحبت مي كنيد. چند دقيقه بعد هر دو نفرتان به خواب مي رويد.

در خواب مي بينيد كه وقتي در اتاق‌تان هستيد ، تلفن زنگ مي زند.

الو !!

مي توانم با پدر صحبت كنم ؟

شما ؟

من قره باغي هستم. دوست پدرت.

آها ! اتفاقي افتاده ؟

فقط زودتر صدايش كن بيايد پاي تلفن.

از خواب مي پريد و مي بينيد كه گوشي در دست‌تان است. با خودتان فكر مي كنيد كه دوست پدرتان پشت خط منتظر است. از جايتان بلند مي شويد و به اتاق پدرتان مي رويد و او را بيدار مي كنيد.

بابا ! . . . با با !

جانم ! چي شده دختر گلم ؟

آقاي قره باغي پشت خط اتاق من است.

اين وقت صبح ؟

پدرتان به اتاق شما مي آيد و گوشي را بر مي دارد. اما هيچ صدايي نمي شنود. او با موبايلش با آقاي قره باغي تماس مي گيرد.

سلام !

سلام !

چي شده ؟

چي ، چي شده ؟

الان مگه تو زنگ نزده بودي ؟

من هر قدر هم مرض داشته باشم ساعت 4 صبح به كسي زنگ نمي زنم.

دخترم گفت كه زنگ زده بودي.

نمي دونم. شايد گوشي زير بالش كه بوده ، ناخودآگاه شماره شما را گرفته باشد در هر حال من زنگ نزدم.

شما به خاطر مي آوريد كه با شيوا خداحافظي نكرديد. در همين لحظه مطمئن مي شويد كه تماس آقاي قره باغي را در خواب ديده بوديد. ترجيح مي دهيد حقيقت را بيان نكنيد.

روز بعد وقتي پدرتان مقابل خانه سوار اتومبيل خود مي شود ، يك مرسدس پليس راه اورا مي بندد. 2 مرد از مرسدس پياده مي شوند و به طرف پدرتان مي روند.

سلام ! ببخشيد كه راهتان را بستيم. مساله مهمي پيش آمده. ما از اداره آگاهي هستيم. شما آقاي قره باغي را مي شناسيد ؟

بله ! اتفاقي افتاده ؟

امروز صبح آقاي قره باغي با شليك 7 گلوله به قتل رسيده است.

نمي توانم باور كنم.

وقت براي باور كردن ، زياد است. لطفا همراه ما بياييد.

چرا ؟ به من چه ! باور كنيد از شش ماه پيش قره باغي را نديده بودم.

اما ديشب ديديد.

امروز ساعت 4 صبح با او تماس گرفته‌ايد و قتل هم حدود ساعت 4:30 رخ داده است. با هم به اداره آگاهي مي رويم. فقط بايد به چند سوال ساده پاسخ دهيد. اما قبل از آن به موجب اين حكم بايد خانه و اتومبيل‌تان را بگرديم. ون اكيپ ويژه بررسي صحنه جرم تا چند لحظه ديگر مي رسد. تابلوهاي راهنماي مجتمع‌تان كافي نيست. خيلي گشتيم تا توانستيم اين بلوك را پيدا كنيم.

+ نوشته شده توسط سپهر در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 14:6 |
باز دوباره اين اواخر اخبار ضد و نقيضي به گوش مي رسد كه افغان ها مولانا را افغان معرفي مي كنند و ترك ها هم به آنان گوش زد مي كنند كه مولانا ترك بوده است ! ما هم كه در اين ميان هم چون يك بچه مظلوم دبستاني ساكت نشسته ايم و هيچ ادعاي مبني بر اين كه مولانا ايراني بوده نداريم !

حال در اين آب گل آلود عرب ها هم به دنبال شاه ماهي ميگردن و مولانا را عرب و عرب زبان معرفي كرده اند‌ !

ما اگر خود را يك ايراني فرض مي كنيم و به اين هم اعتقاد داريم كه مولانا ايراني است نبايد ساكت بنشينيم و نظاره گر باشيم كه مشاهير علمي و ادبي ايران را به نام خودشان جعل عنوان مي كنند .

حضرت مولانا

يار مرا ، غار مرا ، عشق جگر خوار مرا

يار تويي ، غار تويي ، خواجه نگهدار مرا

نوح تويي ، روح تويي ، فاتح و مفتوح تويي

سينه ي مشروح تويي ، بر در اسرار مرا

نور تویی ، سور تویی ، دولت منصور تویی

مرغ کُهِ طور تویی ، خسته به منقار مرا

قطره تويي ، بحر تويي ، لطف تويي ، قهر تويي

قند تويي ، زهر تويي ، بيش ميازار مرا

حجره ي خورشيد تويي ، خانه ي ناهيد تويي

روضه ي اميّد تويي ، راه ده اي يار مرا

روز تويي ، روزه تويي ، حاصل دريوزه تويي

آب تويي ، كوزه تويي ، آب ده اين بار مرا

دانه تويي ، دام تويي ، باده تويي ، جام تويي

پخته تويي ، خام تويي ، خام بمگذار مرا

اين تن كم تندي ، راه دلم كم زندي

راه شدي تانَبُدي ، اين همه گفتار مرا

+ نوشته شده توسط سپهر در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 21:54 |

پسرک وارد داروخانه شد، کارتن جوش شيرني را به سمت تلفن هل داد. بر روي کارتن رفت تا دستش به دکمه هاي تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره اي هفت رقمي. مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسيد، خانم، مي توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن هاي خانه تان را به من بسپاريد؟ زن پاسخ داد، کسي هست که اين کار را برايم انجام مي دهد. پسرک گفت: خانم، من اين کار را نصف قيمتي که او مي گيرد انجام خواهم داد. زن در جوابش گفت که از کار اين فرد کاملا راضي است. پسرک بيشتر اصرار کرد و پيشنهاد داد، خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را هم براي تان جارو مي کنم، در اين صورت شما زيباترين چمن را در کل شهر خواهيد داشت. مجددا زن پاسخش منفي بود. پسرک در حالي که لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت هاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر من از رفتارت خوشم آمد; بخاطر اينکه روحيه خاص و خوبي داري، دوست دارم کاري به تو بدهم.» پسرک جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را مي سنجيدم، چون من همون کسي هستم که براي اين خانوم کار مي کنه!»

+ نوشته شده توسط سپهر در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 22:52 |

         از تمام دلبران تنها مرا

         گاه گیسویی به چنگ افتاده است

گاه چون نیلوفری پیچیده ام           

بر همانجایی که تنگ افتاده است   

الغرض ! در این دولت مدتی ست  

اتفاقاتی قشنگ افتاده است         

+ نوشته شده توسط سپهر در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 و ساعت 5:5 |
ياد و خاطره مرحوم خسرو شكيبايي هميشه در سينماي ايران جاي ستودن داشته و خواهد داشت به ياد فيلم هاي چون هامون ، اتوبوس شب يا حتي سريال هايي همچون خانه سبز و روزي روزگاري و به ياد اين شاه بيت غزل سيماي ايران !

ياد و خاطرش گرامي

به ياد كسي كه، نه به خاطر اين كه الان در ميان ما نيست فقط و فقط به اين خاطر كه هيچ وقت ادعايي من بر گرفتن خيلي از جايزه ها نداشت و هيچ وقت مبني بر نگرفتن جايزه اعتراضي نكرد به ياد خنده هاي آن كسي كه با نگاهش از خبرنگاران خواهش داشت كه براي مصاحبه سراغ او نروند.

سيماي ايران امروز كسي را به خاك ديار باقي خاك سپرد كه هيچ كس نمي تواند بازي هاي درخشانش و چهره كاريزماتيك خسروي عزيزمان را انكار كند و هيچ كسي توان جبران زحمت هاي او را در سيماي ايران ندارد.

امروز تنها خانواده شكيبايي داغدار نشد بلكه سينماي ايران يكي از تك ستاره هاي خود را نقاب در چهره خاك كرد.

خداحافظ هامون سيماي ايران ، خداحافظ سينماگر خوش صداي ايران ولي نه براي هميشه زيرا كه يادش و نامش در سيماي ايران عزيز است و هميشه در ذهن ، خداحافظ ديپلم افتخار بهترين بازيگر مرد بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر

خداحافظ خسرو شكيبايي

+ نوشته شده توسط سپهر در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 23:34 |

قابل لمسم ، خیالی نیستم !

مثل باران ، احتمالی نیستم !

رهسپارم پا به پای قافله

پایبند این حوالی نیستم !

عشق می ورزم به تصویر خودم

دشمن آشفته حالی نیستم

قصد دارم سنگ ها را بشکنم

کوزه ام اما سفالی نیستم

زودرنجم دوستان ، من لایق

دیدن گلدان خالی نیستم

 

خانه ای از عشق دارم امن امن

آن چنان هم لا ابالی نیستم !

+ نوشته شده توسط سپهر در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 13:48 |
همیشه پشت دیواری سترگم

اسیر پنجه ی بی رحم گرگم

رسیدن در سرشتم نیست ، چون من

کلاغ قصه ی مادر بزرگم !

+ نوشته شده توسط سپهر در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 0:42 |
" چرخ چرخ عباسی " مشق سال و ماهم شد

گرچه با چنین چرخی مولوی نخواهم شد

باد قاب عکست را روی تختخواب انداخت

سفره ای پر از نعمت خود به خود فراهم شد

من که با چنین چرخی . . .

 

 

من که با چنین چرخی مولوی نخواهم شد ...

پس بیا تو بازی کن نقش " شمس " را شاید

با همین غزل تاریخ وام دار ما هم شد !!

+ نوشته شده توسط سپهر در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 و ساعت 14:0 |
اگر آن چشم غزل ریز اسیرم بشود

حافظ از مشق بگیران حقیرم بشود

می شوم مرد اساطیر چنان چون آرش

اگر آن ماه ، زمین خورده ی تیرم بشود

چه نیازی به جهان داری جان ها دارم

اگر آن جان جهان ، عشق پذیرم بشود

مثل خورشید لب بام ندارم مهلت

نکند باز نیاید وی و دیرم بشودنکند باز نیاید.

 

+ نوشته شده توسط سپهر در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 1:5 |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar